دکتر سید محمد صادق کتابی

جستجو
این کادر جستجو را ببندید.

پدرم مرحوم سید محمد صادق کتابی از پارسایان و زهّاد و نیکنامان حقیقی عصر خود بوده. چهره نورانی او، مشی و رفتار او و علم و عمل و تقوایش مصداق حدیث:« مَن یُذکِّرُکُم اللهُ رُؤیَته وَ یَزیدُکم فی العِلمِ مَنطِقه و یُرَغِّبُکم فِی الآخرةِ عَمله» جلوه می نمود. ثبات قدم او در دین و استواریش در ایمان ضرب المثل خاص و عام و به ویژه جامعه روحانیت اصفهان بود و در نزد علمای بزرگ اصفهان مثل: علامه بزرگوار و استاد جامع مر حوم آیت الله العظمی حاج آقا رحیم ارباب متوفای 18 ذی الحجه 1396 قمری و آیت الله مرحوم حاج شیخ مهدی نجفی (دائی نگارنده) متوفای 5 صفر 1393 قمری و طبیب جسم و روح و فقیه و عارف فرزانه آیت الله حاج میرزا علی آقا شیرازی متوفای سال 1375 قمری و آیت الله شهید ابوالحسن شمس آبادی ، شهادت 7 ربیع الثانی 1396 و زبدة الحکما، مرحوم حاج سید صدر الدین هاطلی کوپائی متوفای 5 جمادی الاولی 1372 قمری و حضرت آیت الله حاج حسین خادمی «رحمة الله علیه»، مقام و ارج خاصی داشت. با وجودی که در زمره روحانیت بوده و علمای معروف اصفهان او را دعوت به امامت در مسجدهای بزرگ می نموده اند. تقوای او مانع می شد که مبادا به دنیای خلوص او خللی راه یابد. وفاتش روز سه شنبه 22 صفر سال 1401 قمری مطابق 9/10/1359 اتفاق افتاد و در صحن مقدس حضرت رضا علیه السلام که آرزویش بوده مدفون گردید. « رحمة الله علیه»، وی از نوادگان آیت الله حاج سید محمد باقر شفتی، معروف به (سیّد حجة الاسلام) متوفای 1260 قمری است که از بزرگترین علمای اسلامی قرن سیزدهم است و آثار گرانبهای علمی در فقه و اصول و رجال دارد که برخی از آنها به چاپ رسیده است مانند کتاب (مطالع الانوار) در چندین مجلد بزرگ و هم چنین بنای مسجد بزرگ (سیّد) اصفهان از یادگارهای اوست و هم اکنون مزار مومنین است. جد اعلای پدرم مرحوم محقق و فقیه عالیقدر میر محمد صادق کتابفروش ( کتابی) از فقهای مبرّز قرن سیزدهم قمری که تحقیقات عمیق فقهی او در رساله بزرگی به نام (شرح شرایع) فراهم آمده است.
وی داماد سیّد حجة الاسلام شفتی مذکور است. در عصر او کمتر فقیهی در اصفهان به پایه و مایه علمی او بوده است و شاگردان ممتازی در حلقه درس او حضور می یافتند. از جمله: مرحوم آخوند عبدالکریم جزی معروف، متوفای 1339 قمری.
مادرم بانو زهرا کتابی دختر مرحوم علامه بزرگوار، آیت الله حاج شیخ محمد علی نجفی است «طاب ثراه».
مرحوم حاج شیخ محمد علی، فقیهی متبحر و عالمی مدبّر بود. آثار علمی از او به یادگار مانده و برخی به چاپ رسیده است. هم چنین بنای مدرسه مسجد ساروتقی از اوست. وی در سال 1318 قمری در اصفهان وفات یافت و او را به نجف اشرف حمل و در صحن مطهر علوی علیه السلام دفن نمودند. پدرش حاج شیخ محمد باقر نجفی، از جمله پیشوایان طراز اول روحانی ایران محسوب می شده است و از حیث علم و تقوی و فضیلت مورد تصدیق عام و خاص بوده است. از جمله کارهای نیکویش، آنکه در قحطی سال 1288 به وسیله استقراض و تقسیم آن میان فقرای اصفهان و حومه، جان هزارها بینوا را از مرگ سیاه قحطی رهانیده است.
شیخ محمد باقر، شاگردان بزرگی مانند: سید اسماعیل صدر و سید محمد کاظم یزدی صاحب عروةالوثقی و شیخ الشریعة اصفهانی تربیت نمود. وفاتش در نجف اشرف به سال 1301 هجری قمری اتفاق افتاد.
جد مادرم علامه محقق و فقیه و اصولی مدقق، شیخ محمد تقی نجفی است که در فقه و اصول صاحب آراء و افکار مشهور است و فقها و اصولیین بعد از او پیوسته از آنها متأثر گردیده اند. کتابش هدایة المسترشدین فی شرح اصول معالم الدین بسیار معروف است . وی علاوه بر مقام علمی در عرفان نیز به سیر و سلوک می پرداخت . شیخ محمد تقی، موسس خانواده مسجد شاهیان (خانواده نجفی) اصفهان است. وفاتش به سال 1248 قمری در اصفهان اتفاق افتاد و در تخت فولاد اصفهان مدفون است.
وی داماد و شاگرد شیخ کبیر شیخ جعفر کاشف الغطاء معروف، صاحب کتاب ( کشف الغطاء) متوفای سال 1227 هجری قمری می باشد.
بنابراین خانواده پدر و مادرم به قول سعدی: «همه از عالمان دین بودند» اما خودم که به قول مرحوم بهار «هنوز یک طفل بیش نیستم که با خیال خود مثل عروسکی بازی می کنم» چه بگویم؟ و از روح تاریک و بی سر و سامانی چه وصف کنم؟ در ایام کودکی که همه چیز جهان زیباست و از همه زیباتر جهان کودکی که به زیبائی های ابدی اتصال دارد و افسوس که دیر نزید و به سرعت برق بگذرد، گاه و بیگاه سر در دامان مادر می گذاشتم ، داستانها از فرزندان بزرگ تاریخ اسلام و ایران به گوشم می خواند و دلنوازیم را با اشعاری زمزمه می کرد که طنینش هنوز پرده گوشم را نوازش می دهد، زیرا شور یک روح ابدی و همهمه مرموز هستی بوده که از نجوای مادری بیرون از تعیّن ها در قلب کوچک و با صفای کودکی می ریخته است.
در همان روزگاران که هنوز به قیل وقال مدرسه سرگرم نبودم، مادرم مرا به خدمت پیری روشندل برد که سیمای ملکوتیش پر چین بود و گذشت عمر را حکایت می کرد.
احساسی که از آن عارف دل آگاه یافتم، هنوز زوایای دل تاریکم را روشن می سازد و روح تشنه و خسته ام را تا حدی سیراب و آرام می کند، در خدمتش که تا حدود بیست سال می رسیدم با بیانات گرمی که از دل بر می خاست و لاجرم بر دل می نشست، به ذکر بزرگان علم و فضیلت، محفلش را می آراست و تفسیر قرآن و سخنان اهل بیت علیهم السلام ورد زبان او بود.
دریغ و افسوس که حدود سی سال است سر در نقاب خاک کشیده است. بزرگ مردی که با احساس پاک و بینش عظیمش جوانان را رهبری می کرد و شمع سان می سوخت تا محفل دیگران را روشنی بخشد. وی مرحوم حاج ملا حسینعلی صدیقین که از معاریف علمای اصفهان و عالمی کامل و عارفی دل آگاه بود. وفاتش 1368 قمری است. من حدود 20 سال متوالی در خدمت او می رفتم. شب ها تفسیر قرآن می فرمود.
در محفل پدرم نیز قصه ها از بزرگان اسلام می شنیدم و خودش کرارا با احساس آتشین و عاشقانه، داستانها از بزرگان علم و فضیلت، مخصوصا قهرمان تاریخ اسلام، علی امیر المومنین علیه السلام می گفت و می گریست و اینها زمینه عشق به علم و عرفان و فضیلت را در من بیدار می ساخت و گرم می نمود و آتشین می شد ولی افسوس که هیجانات فتنه انگیز و امواج پر از کف حیات مادی، و رنگها و مظاهر فریبای آن حجابی فرا راه این احساسات پاک گردید.
به هر حال تحت تربیت پدر و مادرم و مخصوصا خانمی عزیز و متدیّن که در خانه اش بچه ها را با دلسوزی درس می داد، ابتدا خواندن قرآن را به خوبی فراگرفتم و آن گاه تحصیلات ابتدائی و متوسطه را در اصفهان در مدرسه قدسیه و دبیرستان های سعدی و صارمیه و ادب به پایان بردم و در تعطیلات تابستان زیر نظر همان عارف دل آگاه به تحصیل صرف و نحو و منطق می پرداختم. اولین استادم که حقی بزرگ بر من دارد مرحوم میرزا هاشم خوانساری در مدرسه میرزا حسین جنب مسجد سیّد بود«رحمة الله علیه». که به اشاره مرحوم آیة الله حاج ملا حسینعلی صدیقین نزد او رفتم و حدود دو سال صرف و نحو خواندم او مصداق شعر نظیری نیشابوری بود:
جمعه به مکتب آورد طفل گریز پای را درس ادیب اگر بود زمزمه محبتی
آن گاه مرحوم آقا جمال خوانساری و مرحوم شیخ هبة الله هرندی «رحمة الله علیهما» که نزد آنها اصول فقه می خواندم.قبل از ادامه تحصیلات عالی مدت سه چهار سال ، و بعد از آن در جنب تحصیلات عالی به فراگرفتن علوم دینی و معارف اسلامی از قبیل ادبیات عرب، فقه، اصول و کلام و سرانجام تا حدّی به فلسفه و عرفان پرداختم. شبها معمولا هفته ای دو شب بعد از نماز به بیانات آیت الله خادمی و آیت الله طیّب که تفسیر می فرمودند شرکت می کردم. پدرم سخت مایل بود که این راه قویم و صراط مستقیم ادامه یابد گاهی از او می شنیدم که به دوستانش می گفت: «من این پسر را از دعای بالای سر حرم مقدّس علی امیرالمومنین علیه السلام دارم». ولی من کجا و آرزوهای مقدّس و والای او کجا؟
در سال 1329 شمسی وارد دانشکده حقوق دانشگاه تهران شدم و به سال 1333 با گذراندن رساله ای درباره ( عقد فضولی در فقه و حقوق مدنی) با درجه بسیار خوب فارغ التحصیل شدم در آنجا استادان ماهری مانند: استاد محمود شهابی استاد اصول فقه و نویسنده چند جلد کتاب ارزشمند (ادوار فقه) و آقای دکتر حسن امامی نویسنده چند جلد کتاب حقوق مدنی که هنوز بهترین کتاب در این زمینه است و دکتر شایگان و دکتر متین دفتری و استاد مشکات دیدم و مخصوصا به تحصیل فقه و اصول بیشتر عنایت ورزیدم ولی باید متاسفانه اذعان کنم که تعلّم من در حوزه ها آن چنان که باید هیچ گاه مرتّب و منظّم نبود. در همان سالها در آموزش و پرورش استخدام شدم و به دبیری دبیرستان های اصفهان مشغول خدمت گردیدم چون خدمت در امور قضائی که موافق تحصیلات من بود با روح من سازگار نبود و برادرم مرحوم دکتر محمد علی کتابی که خود قاضی فاضل و محبوبی بود مرا از امر قضا منصرف نمود.
در دوران خدمتم در دبیرستان هاتف از بهترین و زیباترین دوران تعلیم و تعلّم من بود که یاد آسمانی آن روزگاران هنوز دل افسرده ام را روشنی می بخشد.
از سال 40-1339 شمسی از طرف دانشکده ادبیات و علوم دانشگاه اصفهان، برای تدریس ادبیات و معارف اسلامی دعوت شدم. دوران تدریس من در دانشگاه نیز دوران با برکتی بود، از نعمت برخورداری دوستان دانشمند و کتابخانه مفصّل و از همه مهمتر تعلیم و تعلّم و بحث و نقد و تحقیق در متون ادبی و مخصوصا عرفانی و از آن جمله مثنوی مولانا بهره مند بودم و پیوسته به نقد و تحلیل اشعار آن و مراجعه به شروح شارحان بزرگ مثنوی می پرداختم که هنوز هم از بوی دلاویز آن مستم و به دریوزگی آن پیوسته ام . هنوز به حکایت نی مثنوی گوش می دهم و از ظن خود یار آن گشته ام ولی از اسرار آن بی خبر که:
مر زبان را مشتری جز گوش نیست محرم این هوش جز بیهوش نیست

در این دوران بود که سخت شیفته دیدن و خواندن کلاسهای دکتری الهیات و معارف اسلامی و فلسفه و عرفان شدم و سه سال تمام از سال 1338 تا سال 1341 با همه سختی ها و فراز و نشیب های زندگی که هم تدریس در دانشگاه اصفهان و آموزش و پرورش را داشتم و هم درس های سخت و متعدد دکتری را و از طرف دیگر سامان زندگی بی سامانم، به ویژه بیماری ممتد و سخت دختر عزیزم که جمع آنها واقعا طاقت فرسا بود، دوره دکتری را تمام کردم و آن گاه پنج سال به نگارش و پیرایش رساله دکتری به راهنمائی استاد ممتاز دانشگاه تهران ؛ مرحوم مدرس رضوی درباره (رجال معروف علم و ادب و هنر اصفهان از قرن دهم تا قرن حاضر و تحلیل افکار برخی از آنها)پرداختم و در 17/10/1347 با درجه بسیار خوب گذراندم. جلد اول این رساله، کتابی است حدود 900 صفحه و شرح حال بسیاری از رجال علم و ادب و هنر اصفهان در آن فراهم آمده است و با جلد دوم که هنوز به چاپ نرسیده شاید بیش از1000 صفحه بالغ گردد
من حدود سی سال یا بیشتر در دانشگاه های اصفهان و صنعتی و دانشگاه آزاد اسلامی نجف آباد به تدریس متون ادبی و مخصوصا عرفانی مثل مثنوی مولانا، دیوان شمس، حدیقه سنائی، تاثیر قرآن و حدیث در ادب فارسی،اشتغال داشتم و در زندگی تحت تأثیر تربیت و تعلیم و فکر هفت نفر از شخصیت های بزرگ تقوی و قضیلت قرار گرفتم و اگر چه خود را به هیچ وجه لایق آنها نمی دانم و در مقابل شمع فروزان آنها، ذره ای بیش نیستم ولی این افتخار را دارم که به نحوی از تعلیم یا ارشاد و تربیت و یا نفوذ و تاثیر فکر آنها متاثر شده ام و هنوز هم با وجود آن که همگی آنها سر در نقاب خاک کشیده اند و ارواح بزرگ آنها «قدّس الله ارواحهم» به ملکوت اعلی پرواز کرده،از نور هدایت آنها در خود، گرمی و روشنی احساس می کنم و خیلی بجا می دانم که نام پر برکت آنها را زینت بخش این صفحات و این شرح حال کنم:
1ـ عالم کامل و محقق بارع و عارف دل آگاه، مرحوم حاج حسینعلی صدیقین متوفای صفر 1368 قمری که در اصفهان به تقوی و فضیلت معروفیت داشت و من حدود بیست سال خدمت آن بزرگ می رسیدم و او اول کسی بود که زیر بال های پر برکت هدایت او گرم شدم.او شب ها بعد از نماز تفسیر قرآن می فرمود. من در محفل او این عقیده را به راستی یافتم که مصاحبت با شخصیت های والا بیشتر از خواندن صدها کتاب ارزش دارد.
2ـ ادیب دانشمند و فقیه بزرگوار و عارف کریم و طبیب و استاد جامع مرحوم حاج میرزا علی آقا شیرازی متوفای جمادی الثانی 1375 قمری که یکی از معاریف اهل دانش و تقوی و عرفان معاصر بود و نگارنده گاه و بیگاه به خدمت او می رسیدم و از بیانات پر شور او مستفیض می شدم، سخنانی که همه نور و صفا و گرمی بود و من در سخن هیچ گوینده آن نور و صفا را ندیدم.
3ـ علّامه، عارفِ فرزانه و استادِ دانشمند، شاعر توانا مرحوم حاج شیخ محمد باقر الفت متوفای 14 مرداد 1343 شمسی که عارفی وارسته و حقیقت طلب و دانشمندی محقّق و جستجوگر دین و دانش راستین بود و این ناچیز مدت هفت سال آخر عمر او گاهی به خدمتش می شتافتم.
4ـ فقیه بزرگوار و ادیب و دانشمند پارسا مرحوم آیت الله حاج شیخ مهدی نجفی (دائی نگارنده) متوفای صفر 1393 قمری که در اصفهان مظهر قدس و تقوی به شمار می رفت و از نیکنام ترین علمای اصفهان محسوب می شد، نگارنده مکرر به محفلش می رفتم و از محضرش استفاده می کردم.
5ـ حکیم بزرگوار و فقیه و ادیب عالیقدر آیت الله العظمی حاج آقا رحیم ارباب متوفای عید غدیر 1396 قمری که یکی از چهره های درخشان فلسفه و فقه و عرفان و دیگر معارف اسلامی و دنیائی از تقوی بود، نگارنده حدود 27 سال به خدمتش مشرّف می شدم و از بیان و احساس و رفتار او گرمی ها می گرفتم.
6ـ مفسّر کبیر قرآن و به تعبیر امام امت، امام خمینی، ابوذر زمان مرحوم آیت الله طالقانی متوفای شهریور 1358 شمسی که سعه صدر و جلال و عظمت روح او را در دیگر کسی نیافتم. او از بزرگترین چهره های انقلابی است که دیده و شنیده بودم از سال 1342 به بعد گاهگاهی در حبس یا بیدادگاه های نظامی، که حضرتش را محاکمه می کردند به خدمتش مشرف می شدم. روح بزرگ او همه را در خود می پذیرفت و به همه نور و هدایت می داد.
7ـ پدر بزرگوارم که شمّه ای به شرح حال او در همین صفحات اشاره کردم.
اما تألیفاتم را باید با کمال تواضع و شرمندگی عرضه بدارم:
1ـ کتاب مفصّل و مبسوطی در شرح حال رجال معروف علم و ادب و هنر اصفهان که قبلا به آن اشاره کردم.مجلد اول آن در سال 1375 شمسی چاپ شده است و جلد دوم آن هنوز ناتمام است.
2ـ کتاب (کلید گشایش نهج البلاغه) یا ( المفتاح لکنوز نهج البلاغه) این کتاب ثمره پانزده سال مطالعه و تحقیق و تدریس نهج البلاغه و شروح آن و حاصل سالهای متمادی از انس با نهج البلاغه و شخصیت های بزرگی که نام آنها را زینت بخش این وجیزه کرده ام می باشد.
این کتاب حدود 900 صفحه است که در سال 1394 شمسی به چاپ رسید و انتشار یافته است. بر اساس کتاب معروف ( مفردات راغب اصفهانی) بر کلمات و مفردات قرآن کریم و کتابهای لغات جدید عربی مثل (المنجد) و امثال آن نگارش یافته، کتاب جامعی است تفسیر گونه بر تمام لغات و مفردات ، مخصوصا لغات مشکل نهج البلاغه که از مآخذ ارزشمند و مهم و معتبری استفاده نموده ام مثل (شرح نهج البلاغه) کمال الدّین ابن هیثم بحرانی متوفای 679 قمری به عربی در پنج مجلد. و (شرح نهج البلاغه) ابن ابی الحدید متوفای 655 قمری در 20 جلد به عربی که دایرة المعارف و سیعی است در معارف اسلامی و مخصوصا نهج البلاغه، و شرح نهج البلاغه قطب الدین راوندی متوفای 573 قمری در سه مجلد به عربی که اولین شرح کامل نهج البلاغه می باشد به نام (منهاج البراعة)، و شرح میرزا حبیب الله خوئی متوفای 1325 قمری، در 27 جلد که آن هم به نام (منهاج البراعة) است و برخی از تفاسیر قرآن کریم مثل: (تفسیر جلالین)، و از کتب لغت مثل: ( قاموس المحیط ، المنجد، لسان العرب، مجمع البحرین) و بسیاری از کتب لغت ، ولی از همه بیشتر به کتاب (مفردات قرآن) راغب اصفهانی که بهترین مفردات قرآن کریم است مراجعه کرده ام و بهره مند شده ام. من از ابتدای جوانی که با نهج البلاغه آشنا شدم غیر از مطالعه فراوان ، سخنرانی های مختلفی درباره شرح نهج البلاغه برای مردم از دانشگاه تا مدرسه ها و ادارات داشته ام که به صورت کاست یا سی دی در جاهای مختلف یا در دست عاشقان و شیفتگان نهج البلاغه موجود است و هم چنین در سایت نهج البلاغه به اسم من (دکتر کتابی) موجود است که در دسترس همگان می باشد.
3ـ شرح مثنوی مولانا در دو داستان آن که هم نسبتا آسان و هم متاثر از قرآن کریم و روایات اهل بیت علیهم السلام و صحابه نبی اکرم صلی الله علیه و آله است و هنوز به چاپ نرسیده است بالغ بر 250 صفحه.
4ـ پنج جلد کتاب فقه و معارف اسلامی برای دانش آموزان دبیرستانها به سرپرستی زنده یاد مرحوم دانشمند فرهیخته آقای کمال طالقانی با چند نفر از دبیران فاضل که به چاپ رسیده است.
6ـ سه جلد عربی برای دبیرستانها با چند نفر از دبیران فاضل که به چاپ رسیده است.
7ـ تاریخ مختصر فلسفه و معارف اسلامی برای دانشجویان دانشکده ادبیات دانشگاه اصفهان که به چاپ نرسیده است.
هم چنین بر کتاب های مفصّل چندی از بزرگان و نویسندگان برای چاپ و طبع آنها مقدمه نوشته ام از قبیل:
الف ـ مقدمه مفصّلی بر شرح نهج البلاغه استاد بزرگوار حسین شفیعی در چهار جلد به نام (سخن آشنا) شرح اخلاقی، عرفانی نهج البلاغه.
ب ـ مقدمه بر کتاب (وحدت وجود) استاد زنده یاد مرحوم فضل الله ضیاء نور که درباره تطور نظریه وحدت وجود از ابتدای پیدایش است و سهمی از آن وحدت وجود در آثار مولانا است. استاد ضیاءنور شاگرد مخصوص فیلسوف بزرگ معاصر مرحوم شیخ محمود مفید رضوان الله تعالی علیه بود.
ج ـ مقدمه بر کتاب ( گنج زری بود در این خاکدان) که معرفی آثار منثور و شرح حال علّامه بزرگوار و دانشمند فرزانه مرحوم شیخ محمد باقر الفت به همّت خانم لاله الفت، نواده او و کوشش پدر بزرگوارش آقای محمود الفت به چاپ رسیده است.
د ـ مقدمه بر کتاب ( شعر انتظار) که آثار تعدادی از شاعران معاصر است که درباره امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف سروده شده است.
ه ـ مقدمه بر کتاب (اخلاق) تالیف «پیرژانه» متفکر بزرگ فرانسه، ترجمه دانشمند فرزانه مرحوم بدر الدین کتابی. بحثی درباره اخلاق و شرح حال و آثار مرحوم بدر الدین کتابی که شرح و مقاله مبسوطی است.
و ـ مقدمه بر کتاب (بهینه انسان) درباره قسمتی از زندگانی مولای متقیان امیر المومنین و زین الموحدین در دو جلد که به صورت تاریخ تحلیلی است به قلم آقای مهندس سید حسین علوی.
ز ـ مقدمه بر کتاب (حاصل عمر) که مجموعه ای است بالغ بر 10 جلد یا بیشتر به قلم نویسنده فاضل محقق زنده یاد آقای بهاءالدین الفت فرزند علامه بزرگوار مرحوم شیخ محمد باقر الفت ؛ این مجموعه ارزنده که نویسنده محقق آن با زحمات طاقت فرسا تعداد 496 موضوع از هر موضوعی در ادب فارسی از ابتداء شعر زمان رودکی پدر شعر فارسی تا معاصر خودشان را در ضمن آثار شاعران فراوان پیدا نموده اند و در هر موضوع اشعار چندی از هر شاعر برگزیده اند.
ح ـ مقدمه بر کتاب (گلشن الفت) که این هم مجموعه مفصلی است بالغ بر 10 جلد یا بیشتر به قلم نویسنده محقق فرهیخته زنده یاد مرحوم بهاء الدین الفت فرزند علامه بزرگوار مرحوم محمد باقر الفت، این مجموعه ارزنده بر این اساس است که مولف مطالع غزلیات فراوانی از بسیاری از شاعران معروف و غیر معروف از زمان ابو عبد الله رودکی پدر شعر فارسی دری تا زمان حاضر یافته و در کنار یکدیگر یادداشت نموده که وزن آنها با هم مساوی و قافیه آنها هم با یکدیگر مساوی یا نزدیک به هم سروده شده اند و قافیه ها هم بر اساس حروف تهجی انتخاب گردیده است.
زحمات طاقت فرسای مرحوم بهاء الدین الفت در این دو مجموعه مفصل شاید حدود چهل سال صرف گردیده است.
ط ـ مقدمه بر دیوان آقای موزون که بیشتر اشعار آن مدایح مولی الموالی امیر المومنین علیه السلام است.
در پایان اضافه نمایم مقالات متعددی هم در برخی از مجلات و روزنامه ها دارم مثل:
1ـ(انسان در نهج البلاغه) که در مجله طب انتشار یافته است.
2ـ(تصاویر دنیا در نهج البلاغه) که در کتاب (طلوع بی غروب) مربوط به امام علی ابن ابی طالب علیه السلام است.
3ـ(انسان در مثنوی) در مجله دانشگاه صنعتی اصفهان به چاپ رسیده است.
4ـ شرح احوال بزرگان در مجلات مختلف مثل شرح حال آیت الله العظمی حاج آقا رحیم ارباب، شرح حال فیلسوف حاج شیخ محمود مفید، شرح حال دانشمند و شاعر و رجالی معروف معلم حبیب آبادی .
شاید این تالیفات و مقدمه ها و شرح حال ها مصداق (سیاه مشقی) از طفلی باشد در جوف آن همه آثار کهن از تمدن و فرهنگ بشری که حد و حصری برای آنها نیست.
سید محمد باقر کتابی
مهرماه 1395